لا ادري
قدرت عشق بنازم كه به يك تير نگاه
جان شيرين بسپارند دو بيگانه به هم
مهدي ابراهيمي
قسم به جان تو آخر ز پا در اندازد
محبتي كه مرا كرد در جواني پير
قافيه غياث
قياس سينه ي خود كرد جامه ي يوسف
در اين معامله نبود گنه زليخا را
سنا
قسمت چندين شدست كه ساقي روزگار
جاي ميم لبالب خون كرده جام را

گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان
شعر و ادب و عرفان و آدرس http://www.sheroadab-zt.loxblog.com لینک نمایید
سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 11
بازدید هفته : 212
بازدید ماه : 198
بازدید کل : 99528
تعداد مطالب : 1102
تعداد نظرات : 48
تعداد آنلاین : 1